مهرداد سه شنبه 2 آذر 1389 01:09 ق.ظ نظرات ()

فرهنگ بومی سمنان

می رویم تا شاید فرهنگ گویشی خویش را كه میراث زبانهای پارتی باستان, دری و پهلوی و یادگار گذشته های دور است, از دست خوش فرهنگهای گوناگون رهایی دهیم و از فرسایش بیش از پیش آن تا اندازه توانایی خود جلوگیری كنیم, البته بدون دید قوم پرستی و گویش دوستی.

نسلی كه در دوران انقلاب حدود سی, چهل سالگی را می گذراند تا حدودی در جریان مفاهیم دقیق لغات گویش سمنانی كه مرادف فارسی ندارد قرار داشته و همین نسل مرگ این گویش و سایش بی امانش را نظاره گر است.

بعنوان مثال: واژه ( لیری) را از دست داده و به جای آن ( جیغ) را برگزیده , حال آنكه معنایش سطری را اشغال می كند كه نزدیكترین معنی به آن فریادی پیاپی توام با غرشهایی است كه حریف را از میدان بدر كند) و یا كلمه ( كَفلِمَه) كه نزدیكترین معنا به آن ( حیف و میل كردن چیزی با زرنگی و رندی خاص) است را به فراموشی سپرده و حرام كردن را بجای آن برگزیده و یا كلماتی چون( سِتِل, طِبابَه, اَرخِئین) را به كلی فراموش كرده است. برای روشنگری بیشتر به واژگان زیر دقت كنید:

واژه ( جِنیكا) كه به زن یا زنیكه اطلاق میشود در قطعه ای كردی به زبان پهلوی كه در سلیمانیه كشف شده, بصورت ( كِنیكا) آمده است. یا كلمه ( واژه) كه ( واج و واجه) هم گفته میشود ریشه در ( واتَه واجَه) سمنانی دادرد كه به معنای گفتگو و سر و كله زدن است و یا واژه ( مَرتومی) كه به معنای مردم است ریشه در كلمه ( مَرتومان) در شعر درخت آسوریك دارد. و یا واژه (وِروِنییَه) كه در كتاب سبك شناسی به شقاوت معنا شده با كلمه (وِروِند) سمنانی كه به معنای برانداختن است چقدر تشابه املائی, لفظی و معنایی دارد.

اگر در كتب مانوی, پهلوی, اوستایی و ... تعمق كنیم متوجه میشویم كه لغات آن كتب از نظر آوایی و اجزای موسیقی با لغات گویش سمنانی نزدیك هستند. لغت ( اِپاژییه) به معنای ( مهر, عود به زبان پهلوی) با كلمه ( واپاژیون) كه مصدر متلاشی شدن است با تمام مشتقاتش چقدر هم آوا و هم نت است. یا كلماتی چون ( دروندییه, دروند)( بمعنی دیو خوئی, دیو خو به زبان پهلوی) با كلمات ( درود, سَرورد, وروند, ورود) به معنای( جوشی كردن, ظلم به كسی كردن, برانداختن, شیئی رت به زحمت كندن به زبان سمنانی) هم آوا و هم نت است. یا كلمه ( مَرویژك) به زبان پهلوی كه به معنای مرغ آمده, در گویش سمنانی با كلمه ( مرگوژا) به معنای گنجشك هم آوا و هم تلفظ است.یا بطور كلی كلماتی از گویش سمنانی با زبان پهلوی مشابه است مثل ( كوتِر) به معنای كبوتر( وَس) به معنای بس (زِفان) كه با تحولی (زِفون) به معنای زبان( ا’شتر) به معنای شتر (تیژ) بمعنای تیز(دِواج) به معنای لحاف یا بعضی کلمات اوستایی با کلمات گویش سمنانی یکی است مانند(واج, واجَه) به معنای کلمه, که در گویش سمنانی با ترکیباتی چون(سَرَه واجَه, واتَ واجَه) بکار می رود. یا کلمه (دَسَه) به معنای ده در اوستا با کلمه (دَس) به معنای ده در گویش سمنانی.

فکر می کنم برآیند لغات فوق برای اثبات ریشه دار بودن گویش سمنانی کافی باشد. با کمی دقت مشخص می شود که گویش سمنانی نفس های آخر خود را می کشد و در حال انقراض است

اشعار محلی سمنانی

دِل دِریندیون
آروپی خورَه دِل درینین فِتنِه پی دیگر
راستی یه گیرین ای پِر جِنه اینه پی دیگر
بخل و حسودی دومَه دَمی بابوئی اِندین
خوش تون كِرین و بائین و بی كینه بَخِندین
با نَرمَه ریونكین ها رنین پاك پنی كینِه
هَرتا كونِه و تابِره و دلووی سینِه
شومی ژو جارَق رَ ق هی چینین, اینِه پینندین
صه كش كوزكی تَرتیزِكَه سوزَه وِرِندین
چوندی دو چنیین تائی و رَف, چوندی گا لاری
زَندَه واكِرین دِل با سوزِه یادی بوهاری

رُفتن خانه دل
خوب است كه از امروز دل را از فتنه ها پاك كنیم
و درستی و راستی را كمی از آئینه بیاموزیم
دامهای عنكبوتی بخل و حسودی را به آتش بكشیم
لباس نو بپوشیم و بگوییم و با هم بی كینه بخندیم
با جاروی نرم كوچك غبار كینه را بروبیم
از هر روزنه و سوراخ سمبه های سینه
و به جای آنها شمعو آئینه ردیف ردیف بچینیم
 وبر صد كوزه كوچك شاهی سبز كنیم
چند تا را تاقچه بگذاریم و رف و چند تا را در ایوان
و با این كار یاد بهار را در دلهامان زنده كنیم

فَقیرون وَرَه
وَرَه كو مِه پو وِه
خِراب مِبین كلوم اووه
فَقیری هَمَه عِزا مِرَن
صَغیری هَمَه بِلا مِرَن
جوج موكوئن دَنین كیبَه
دی مِكِرَن جولی نییَه
ژون وِنییَه كِنجِج شیشَه
چوندِر مِبو سورخَه ریشَه

هومسیه بیارَن دیزی كی
وارزَن كِلِندِن پَلی كی
گولنار آتِش كور سیَه كِرین
چِسكی فَطیری بَخورین
ژو اون طَرِف مرغونِكی
لقمَه دو پاشین نِمِكَه
بی بی یَه با یِه آستونِكه
چِقِد خورَه اِنجیلتِه
با ای جیفَم شیكِلتِه
شِرینی و لَتِه لَتِه
تازه و قَندِك بوكو آتِه

پِه با بیا ای دور مینَه
مِچون دَگیرَن كور سینه
او تِلَوِنچِش اِن وَرین
پِه با بَشین توند هارینین
او اَلون مِه دَرزی لووین
كاسَه بیار تَیی اِندین
بَشَه زِمِستون وی بَبا
وِرِه بَبِر دیگِر نیا

برف فقرا
برف كه تكه تكه می بارد
خانه های فقرا خراب میشود
فقیران ناراحت میشوند
و یتیمان خردسال نیز
به كنج خانه ها كز میكنند
و كهنه های كثیف را آتش می زنند
دماغشان از سرما سرخ میشود
همچون ریشه چغندر

همسایه ها دیزی بیاورند
و در تنور كنار حلیم بگذارند
گل آتش را در كرسی بریزیم
و توتك روغنی بخوریم
سیب زمینی كنار آتش بگذاریم
و در كنارش دوتا تخم مرغ
كمی نمك به لقمه بزنیم
و مادربزرگ قصه بگوید
انجیر خشك چقدر خوشمزه است
با یك جیب برگه
شیرین و تازه تازه
و قندك زده

برخیز آنقدر یاوه نباف
اگر اینرا داشتیم خوب بود
برخیز هیزم بیاور
كه آتش كنیم, سردم میشود
برفها آب به زیر انداخته اند
برخیز زود پارویشان كنیم
كه آب از سوراخ سقف می ریزد
كاسه ای بیاور زیر بگذاریم
زمستان برو كه برنگردی
برف را ببر, دیگر نیا

باز هم چند شعر سمنانی
هر گوشه‌ای نِیا كَه وَ هَر دَخمه‌ای بَشه
مِبِنی هَزار دَرَن كو هَرای پی وِیتَری
ای گر گی یَت نِیا كه مِرگارِ دِ نِه چشی
تَه سر مِگِش كو بو سِنِه با كونَه خنجِری
هر گوشه‌ای بروی و بهر دخمه‌ای كه بنگری
می‌بینی هزار زیباروی هستند كه هریك بهتر از دیگری
یكی را اگر خواستی تماشا كنی, غضب آلوده نگاهت می‌كند
سرت را می خواهد با كهنه خنجری از تن جدا كند

چند ضرب‌المثل سمنانی

ا‍ِسبِه وِفا, ویشتِری میردونه.
وفای سگ, بیشتر از وفای مردان است.

اَفتووینَه ما یه تو هی شی تا،ا، وِری یون.
به آفتاب میگوید تو غروب كردی كه من در آیم.

اَكو حَموم دَبیچون هِلاكون, تو كو هیزم دَبیچی, چه مستِه!!...
منكه حمام بوده‌ام از خستگی هلاكم، تو كه به هیزم كشی بوده‌ای چه مستی!!

اِن ایمام زاده, كور مِكِره، شفا منادِه.
این امام زاده, كور می كند, شفا نمیدهد.

پیرَه جِنیكا بیِه می چی, بیوه جنیكن پی ”شی“ قرض ها گیره.
پیرزن آمد, از بیوه زن شوهر قرض كند.


نویسنده : محمد حسن جواهری